تلاشش رو کرد
بادکنک گرفته بود، کیک گرفته بود، شمع روش گذاشت، روشن کرد، عکسگرفت، فوت کردم و تموم.
گفته بودم کادو فلش ۲-۶ گیگ میخوام ولی تلاش نکرده بود برای پیدا کردنش؟ نمیدونم.
ناهار نداشتیم، من خسته از کنفرانس بودم، گشنه بودم، تشنه بودم و چای درست کرده بود در حد من.
خودش ناهار نداشت و احتمالا نخورده بود و شاید صبحانه دیر خورده بود و طبق معمول پنیر بود.
من گشنه و خسته بودم، خیلی خسته بودم
زحمت کشیده بود کیک گرفته بود، کیک معروفی بود با یه لایه هندوانه بود. اما من گشنه بودم، یک یا دو چنگال خوردم ازش.
گفت چی میخوای ، غذاهایی که میخواستم سخت بود مثل قرمه سبزی ، ... حتی یادمه دیشب گفتم کوکو سبزی درست کنم که فردا ناهار داشته باشیم و گفت نه نمیخواد زحمت بکشی و پنیر میخوریم. امشب خودش هم گشنش بود و ناهار نخورده بود و پنیر خورد و پرسید خیار و گوجه یخچال شستس؟ و من گفتم اره . احتمالا اگه نشسته بود فقط پنیر خالی میخورد
خواسته هام رو میگم... چرا نمیفهمه؟ توجه نمیکنه؟ قضیه چیز دیگه ایه؟ من مورد علاقش نیستم؟ شاید این تلاش برای تولد امسالم از روی ذره علاقه به وجود اومده باشه؟
من همیشه میگم دوست دارم برام غذا بپزی، میتونست با پختن غذا خوشحالم کنه و تولد بگیره...
ولی...
من واقعا تنهاترین تنهای خودمم، فقط خودم برای خودمم... خودم باید برای خودم قوی باشم و بشم...