رفت روی پیغام صوتی
هنوز نمیفهمم چرا به من زنگ نمیزنین اخه...
بعد از اینکه مامان و ابجی س بهش زنگ زدن و گفتن به مامان اونم میگیم بهش زنگ بزنه، زنگ زدین ،ولی نه من! به س زنگ زدین! که اونم متوجه نشد و رفت روی پیغام گیر، درسته شنیدم صداتون و اینکه همگی خوب بودین خوشحالم کرد. ولی چرا به خودم زنگ نزدین اخه؟ ۵ روزه من حواسم هست گوشیم سایلنت نباشه، یا یه وقت خاموش نشه که اگه زنگ زدین سریع جواب بدم ! بعد شما به من زنگ نزدین و به س زنگ زدین؟
حتی دارم به این فکر میکنم اگه مامان س بهتون زنگ نمیزد، شما عمرا زنگ میزدین! چون اگه غیر این بود چرا دیروز که مامان ف گفت زنگ نزدین؟ فقط به خاطر س؟! اصلا من رو دوست دارین؟
میدونین چقدر حس دور افتادگی و عدم تعلق بهم دست میده؟ میدونین چقدر سخته که هیچ کسی دیگه من رو از خودش ندونه ؟ میدونین دردناکه این همه فاصله؟ چه فیزیکی چه عقیدتی چه فکری چه حسی؟
حتی نمیدونم الان باید چه حسی داشته باشم! نمیدونم چرا به خودم اجازه نمیدم که ناراحت یا عصبانی باشم! چون همش به این فکر میکنم که شاید من اون طرف لیوان رو نمیبینم! شاید اونا سرشون گرم و مشغول ب هست که نیاز به توجه و زمان بیشتر داره! ولی حتی اگه داشته باشه ۲ دقیقه نماس با من کجارو میگیره؟ آقا، رحم به من دختربچتون هیچ، خودتون دلتون برام تنگ نشد بگین زنگ بزنم صداش رو بشونم؟ به جای اینکه بگین از نگرانی دق کرد اون بچه و زنگ بزنم از نگرانی درش بیارم؟
من کیَم؟ چرا اینقدر بین ما فاصلس؟ چرا من این فاصله رو میبینم؟ حتی نمیدونم شما هم میبینین این فاصله رو یا نه؟
حتی نمیتونم این حرفام رو بهتون بزنم چون میدونم چقدر وقت انرژی برای ب مجبورین بذارین تا حالش خوب بشه.... امیدوارم شفا پیدا کنه.... منم حرفام رو میریزم تو خودم تا شماها حالتون خوب باشه...