مغزم دیگه داره منو میخوره
از هر جا داره یه فکری حمله میکنه! نمیشینن سرجاشون من درسم رو بخونم. نمیدونم تمرکز کنم.
چه فکرایی؟
مثلا چرا س جواب منو نمیده! بعد از مدت طولانی ممکنه جواب بده و بگه اره رفیق نازنینم عشقم ال و بل، یا وقتی مینویسم اره نگرانتم جواب نمیدی خوبی ، جواب میده اره و فلان. ولی الان پیام دادم جواب نمیده یه ماهه! بعد میگه تو منو میفهمی و هیچی نمیگی و همه میگم تو چرا جواب نمیدی و غیره! خب آدم ناراحت میشه! من خودم هم اینجوری بودم چون دنیا به هیچیم نبود و آدم ها برام مهم نبودن! اما الان یه حداقل ارزشی برام دارن و سعی میکنم جواب بدم حتی بعد از ۲۴ ساعت! این از این فکر
فکر بعدی اینکه اره اگه زنگ بزنه اینو تعریف کنم و اون جریان بچه ها که رد کردن پیشنهاد فلانی رو و دیگه جوابش رو ندادن رو بگم، بعد بگم چقدر تغییر کردم و رفتار بچه های دبیرستان رو الان میفهمم و چقدر من آدم ساده ایم و چجوری من هیچی بلد نیستم و هیچی یاد نگرفتم و الان یاد میگیرم، یا اینکه همش به هر دلیل مزخرفی میگن باید شیرینی بدی ولی به خودشون که میرسه نه به روشون میارن و نه وقتی هم میگی میگن اره یه روز دعتتون میکنم! و آخرش هم هیچی! و یا تیم میشن با رییس و خودشون رو با اونا دوست و همراه میگیرن و با اونا پشت سر ما حرف میزنن و از اون طرف میان خودشون رو با ما دوست میگیرن و عزیزم فدات بشم و دلمون براتون تنگ شدشون به راست، که اصلا من نمیفهمم چجوری میتونن آدما خجالت نکشن از اون رفتارشون و فکر کنن خرم نمیفهمم؟ و با حتی بزنن تو روت و مسخرت کنن و باز فرداش بگن بریم راه بریم و باهات خوب برخورد میکنن؟ که البته فکر میکنم دنبال پیدا کردن نقطه ضعفن که سعی میکنن باهات وقت بگذرونن که حرف ازت بکشن.
یه فکره دیگه همش میره سمت دوران دبیرستان که فلانی بهم زبون درازی کرد و آدم کینه ای هست و همه رو پر کرده که من فلان طورم و باهاش نگردین و غیره. که البته الان که فکر میکنم کسی که پشت سر یکی بد میگه و سعی میکنه بقیه رو نسبت بهش بد کنه ، خودش آدم کثیف و بدی میتونه باشه! نه؟ یادم رفته بود این رو اصلا! پس اون آدم اشغالی هست که اینکارو میکنه!
یا مثلا اینکه تو گروه عضو بودم و دعوت کردم خونمون و هیچکی نیومد و همون روز رفتیم کافه و من احمق بودم باز هم خوب برخورد کردم انگار نه انگار اونا رفتار بدی داشتن(البته نمیفهمیدم اون موقع رفتار بدی دارن، اون همه مامانم زحمت کشیده بود سالاد اولیه درست کرده بود بنده خدا و الان یادم نمیاد اون غذاها چی شد) بعد نمایشگاهم نیومدن و دونه دونه از گروه لفت دادن و رفتن یه گروه دیگه زدن با هم و با همون شتر کینه ای پاراگراف قبلی، و اینجوری بود که من رو از گروهشون انداختن بیرون با اینکه من با ماشینم اونایی اینور اونور بردم. یا حتی یه بار هم که گفتن بیا رستوران و رفتم و ماشینم. و بردن یه جوری چشم و ابرو انداختن به هم و با تیکه با هم حرف زدن که انگار چون ماشین دارم گفتن بیا! چقدر کثیف و بدین شماها بابا! چقدر کثیف! همینجوری از همه سواستفاده میکنین؟ مثل همون که من احمق بردمش سفر تهران و برگردوندمش و گوشی مامانم رو دادم بهش و نه پولام رو برگردوند و نه کوشی مامانم رو! حروم خوارِ انتر! اینا نه وجدان دارن واقعا نه شرف!
خدایا من رو یه لحظه بی شرف و بی وجدان نکن! من رو یه لحظه هم به خودم واگذار نکن و مواظبم باش تا حق چه مادی و چه معنوی کسی رو نخوردم!!!